پدر حسابی کلافه شده بود و دائم به ساعتش نگاه میکرد؛ ساعت باریک و صفحه
طلائی با بند چرم قهوه ای؛ که من همیشه نشانه پدر بودنش میدانستم.
انگاری هر آدمیکه بچه داشت و ساعت بند چرمینداشت پـــدر به حساب
نمیآمد!. صدای فرود آمدن آرام آرام طوطی ها به گوشمان میرسید؛ پدر
گهگاهی سرکی میکشید و باز با گذاشتن انگشت روی بینی به علامت سکوت؛ مرا که
بی تاب شده بودم و در کمین که طناب سبد را بکشم؛ به آرامش میطلبید.
بعد از چند لحظه آمد و رفت طوطی ها به زیر سبد و خوردن تخمه ها شروع شد؛
اما در تمامیلحظات ” طوطی بزرگ ” از زیر سبد بیرون نمیرفت. پدر عصبانی
شده بود و زیر لب با خودش حرف میزد: چرا این رفته اون زیر بست نشسته؟؟؟ بیا
بیرون دیگه. برو بگذار جا برای جوونترها باز بشه؛ شاید دوتاشون را
بگیریم…..
شور و شوق اولیه؛ در دام انداختن طوطی ها؛ با گذشت زمان و نزدیک تر شدن
لحظه بازگشت مادر؛ تبدیل به دلشوره و اضطرابی شده بود که هم در دل من و هم
در چهره پدر دیده میشد.
دیگر در یک لحظه پدر حوصله اش سر رفت و با ورود یک طوطی جوان و ظریف
اندام؛ پدر ناگهان طناب سبد را محکم کشید. با کشیده شدن طناب صدای جیغ طوطی
ها و پرواز ناگهانی بقیه طوطی ها؛ وضع عجیب و غریبی در حیاط ایجاد کرد. و
درست در همان لحظه صدای باز و بسته شدن در خانه هم به گوشمان خورد. پدر پله
ها را؛ دوتایکی به سمت بالا دوید و مادر با شنیدن صدای جیغ و ناآرامی
طوطی ها؛ همانطور چادر مشکی به سر؛ از پله های داخل خانه پائین دوید.
خواهر ها سراسیمه از صدای ناله و جیغ طوطی ها؛ نیمه خواب و بیدار؛ با کتاب
داستان به دست و لیوان چایی هراسان بیرون دویدند.
من و پدر در یک لحظه با مادر به سبد رسیدیم. مادر تنها به سبــد ذول زده
بود و حیران به آسمان و حیاط نگاه میکرد؛ در یک لحظه متوجه شدم حیاط پر از
دمبها بلند و پرهای رنگی طوطی های ترسیده شده.
پدر حیران و مستاصل؛ با آرامش ساختگی گفت: سلام حاج خانم.
مادر حیران و نگران که سفت چادرش را چسبیده بود؛ تنها با سر به سبد اشاره کرد. که یعنی چه خبر شده؟؟
پدر که دید اوضاع خیلی خراب شده؛ با حالت مژده گونه ای گفت: هیچی حاج خانم!
زیارت قبول. راستی شکر پنیر آوردی؛ دخترم هوس کرد یک طوطی داشته باشه.
حالا یک شکر پنیر بده؛ بدیم به طوطیش……!
با گفتن این حرف پدر؛ ناگهان سکوت عجیبی روی همه حیاط افتاد و همگی به
سبد که قلمبه مانده بود نگاه کردیم. حالا دیگر خواهر ها هم متوجه ماجرا شده
بودند. مادر طوری به آنها نگاه کرد که یعنی: باز من نبودم و شما حواستان
جمع نبود؟؟
مادر به آرامیچادرش را زیر بقلش جمع کرد و پاکتهایی که به عنوان سوغاتی
خریده بود همان جا روی زمین کنار پایش گذاشت. آرام و با احتیاط کنار سبــد
زانو زد. اول نگاهی به پـدر و بعد نگاهی به من انداخت. توی چشمانش ترس و
قطرات اشک برق میزد.
آهسته طوری که اگر طوطی آن زیر افتاده آسیب نبیند؛ یواش یواش سبد را کنار
کشید. من به کنجکاوی سرم را تا نزدیک زمین خم کرده بودم؛ وای خدای من یک
طوطی آن زیر بود؛ یک طوطی رنگارنگ بزرگ ؛ امــا درازکش؛ به پهلو خوابیده
بود. مادر به پدر نگاه میکرد؛ نگاهی صاف و مستقیم و همینجور سبد را نیمه
بالا نگه داشته بود.پدر نگاهی به زیرسبد انداخت و با خنده گفت: نترس خانم!؛
زنده است خودشو به مردن زده. این طوطی ها عادتشونه. و بعد آهسته دستش را
برد زیر سبد و از پشت گردن و بالها او را گرفت و بیرون آورد.
من از حالت نگاه مادر؛ فهمیدم.!!!!!!! در آن سن و سال فهمیـــدم؛ شــد آنچه نباید میشد.
مادر فقط به دستان پدر که انگار “مشتی پــر رنگی” در دست داشت نگاه
میکرد. اطمینان داشتم؛ قلبم دارد از گلویم بیرون میپــرد. احساس کردم
صورتم داغ شده. به پهنای صورتم اشک میریختم؛ ولی عجیب بود که صدای گریه
خودم را نمیشنیدم. رنگ به روی پدرم نبود. پدر آدم آرام و سر به راهی بود؛
کاری به کار دنیا نداشت.اهل مطالعه و شعر و آرامش.و عشق به این طوطی ها.
رنگ به روی پدر نبود تنها شرم و خجالت میدیدی و حســرت.
خواهرها دور ما دایره زده بودند؛ من و پدر و مادر دو زانو نشسته بودیم و
چهار چشمیبه طوطی نگاه میکردیم. تا پدر خواست طوطی را روی زمین بگذارد؛
مادر با مهربانی دو دستش را دراز کرد و طوطی روی دستان او گذاشته شد. حالا
که درست میدیدمش از پشت پرده اشکها او را شناختم. خودش بود؛ خود؛ خودش. ”
طوطی بزرگـــه”.
مادر با احتیاط او را گرفت. او را روی یک دست نگه داشت و با دست دیگر
شروع کرد به نوازش پرهای رنگی و بزرگش؛ کمیهم بالای سرش را نوازش کرد.
آهسته منقارش را به سمت بالا گرفت و رها کرد. به آرامیدمبهای بلند و رنگی
اش را نوازش کرد.اما انگار عروسکــی از یک طوطی در دست گرفته باشد؛ عروسک
هیچ حرکتی نمیکرد.
اینبار پدر با امیــد گفت: شاید خودشو به مردن زده باشه؟؟؟ با کمیمکث و آرامتر؛ باز گفت: خداکنه خودشو به مردن زده باشه..
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 16:1  توسط
|
در همسریابی بدنبال تکامل باشیم یا تشابه؟
اگر از دوستانتان درمورد نامزدهایشان بپرسید که ” آیا شما مثل هم هستید؟ آنها اغلب پاسخ می دهند “اوه، نه؛ او خیلی با من فرق دارد”.
نظریه
ای وجود دارد که متضادها همدیگر را جذب می کنند، این نظریه به طور رسمی
تئوری تکمیل نیازها نامیده می شود؛ یعنی مردم جذب کسی می شوند که شخصیت او،
شخصیت آن ها را کامل (متوازن) کند. در این نظریه فرض بر این است که ما
تمایل به جستجوی کسی داریم که او آنچه را که ما نداریم اما دوست داریم
داشته باشیم، دارا است.
اغلب مردم جذب این عقیده می شوند زیرا در ظاهر
حس خوبی را ایجاد می کند. اما در اغلب ازدواج های موفق، مردم معمولاً از
بسیاری جهات شبیه هم هستند. آنها معمولاً طبقه ی اجتماعی، گروههای قومی و
فرهنگی مشترک، نظام ارزشی و دیدگاه مذهبی مشترکی دارند. زوج ها از نظر سنی و
تحصیلات رسمی شبیه هم هستند؛ علایق آنها در زندگی مشترک است در حالیکه
ضرورتاً در همه ی زمینه ها مثل هم نیستند. زوج ها روابط محکمی می سازند که
در آن روابط بعدی پایه گذاری می شود. این به این معنی نیست که یک آمریکایی
با یک آفریقایی نمی تواند زندگی شادی داشته باشد. نمونه های بیشماری وجود
دارد که ازدواج بین فرهنگی و بین قومی کرده اند و ارتباطات قومی ایجاد کرده
اند.
مهم ترین مسائل در زندگی مسائلی است که افراد در آنها مشترک
هستند. این استدلال قابل دفاعی است زیرا ارتباط با کسی که نگرش شماست،
آسانتر است. به همین دلیل، متخصصین معمولاً با این عقیده موافقند که اگر
شما می خواهید یک ارتباط طولانی مدت و پایدار ایجاد کنید، باید به دنبال
کسی باشید که ویژگی های او شبیه ویژگی هایی باشد که در بهترین دوست شما
است.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 9:53  توسط
|
آداب مراسم خواستگاری را می دانید ؟
برخی از دختر و پسرها به دلیل عدم تجربه در مراسم خواستگاری،
نکات ظریف و در عین حال مهم را نمیدانند. «مرتضی بذرافشان» دکترای علوم و
معارف اسلامی، مشاور در امور مهارتهای زندگی در این باره میگوید:
خواستگاری به عنوان یک مراسم پیشنهاد برای ازدواج از جانب خانواده پسر به
دختر است که میتواند از جانب دختر به پسر باشد و هیچ لزومی ندارد حتما از
طرف پسر به دختر باشد. در خواستگاری باید یک سری نکات رعایت شود تا هم
مراسم رسمیتر باشد و هم آداب فرهنگی ایرانی رعایت شود.
خواستگاری به ۲
صورت وجود دارد، یکی خواستگاری که قبل از آن خانواده دختر و پسر نسبت به
همدیگر، هیچشناختی ندارند و دومی خانواده دختر و پسر که از قبل با هم
فامیل بوده و همدیگر را میشناسند که بیشتر به صورت اول که خانوادهها
هیچشناختی نسبت به همدیگر ندارد، میپردازیم که چه نکاتی را باید انجام
دهند.
۱- زمان خواستگاری از قبل تعیین شود
خانواده پسر باید قبل از حضور در خانه
، زمان و ساعت خواستگاری را با خانواده دختر هماهنگ کنند. تا خانواده دختر
بتوانند شرایط خواستگاری و خانه را برای حضور خواستگاران مهیا کنند؛ ولی
اگر بدون هماهنگی وارد خانه دختر شوند، شاید خانواده دختر و وضعیت خانه به
طوری باشد که پذیرش مهمانها کمی به تاخیر بیانجامد و باعث سوء تفاهم و حس
بیاحترامی به خانواده پسر دست بدهد که اصلا خوشایند نیست.
۲- معمولاخواستگاری در بعد از ظهر و یا شب باشد
زمان
خواستگاری بعد از ظهر و یا ساعات اولیه شب باشد؛ زیرا در این موقع از روز
معمولا تمام عضو خانواده و افراد تاثیرگذار دختر و پسر در خانه حضور داشته و
میتوانند در خواستگاری شرکت کنند.
۳- افراد زیادی همراه پسر به نروند
بیشتر
باید سعی کنند که والدین پسر شرکت کنند و تعداد آنها کم و انگشت شمار
باشد. مراسم خواستگاری نباید زیاد شلوغ باشد؛ زیرا بیشتر وقت، صرف حاشیه
میشود و شلوغی و همهمه باعث بیاحترامی به خانوادهها میشود.
۴- یک نفر بزرگتر، دانا و دارای قدرت بیان صحبت کند
اگرتمام
مسوولیت را به بزرگتری که تحصیل کرده و دارای قدرت بیان است، بدهند،
معمولا حرفها منسجمتر خواهد بود و مقصود آن رساتر است؛ ولی اگر چند نفر
با هم صحبت کنند، کسی متوجه حرف آنها نمیشود. لازم است خواستگاری برای
بار اول رسمی و سنگین اجرا شود و شوخی کردن بپرهیزند.
۵- میزبان برای پذیرایی از میوهها و شیرینیهای ساده استفاده کند
خانواده
دختر سعی کنند که از میوههای آبدار مانند انار و پرتقال و یا شیرینیهای
بزرگ خامهای و یا ترد و شکننده برای پذیرایی استفاده نکنند. زیرا اگر در
این مراسم بسیار رسمی است و اگر شیرینی به زمین و یا آب میوه بر روی لباس
بریزد باعث تمسخر افراد میشود.
۶- خانواده دختر و پسر، واقعیتها را عنوان کنند
بهتر
است در مورد دختر و یا پسر هرچیزی که وجود دارد، به طور واقعی عنوان شود.
مقدار تحصیل، سن، بیماری و… در مراسم خواستگاری مطرح شود؛ زیرا بعدها
خانوادهها به خاطر مخفیکاری و یا دروغ همدیگر را سرزنش میکنند.
۷- سعی کنند در مراسم خواستگاری خاطرات خوشی بجا بگذارند
خانوادهها
سعی کنند که در هنگام خداحافظی و ترک کردن مجلس خاطرات خوبی بجا بگذارند و
با روی خوش و روبوسی خداحافظی کرده تا پلهای پشت سر خود را خراب نکنند،
حتی اگر جواب خانواده دختر منفی باشد؛ چون امکان دارد این خواستگاری بارها
ادامه داشته باشد و خاطرات بد بجای بماند.
۸- دختر و پسر از لباسهای راحت استفاده کنند
امکان
دارد پسر به خاطر اینکه بسیار رسمی باشد، از کربات استفاده کند و به دلیل
اینکه به کربات عادت نداشته، احساس ناراحتی و کلافگی میکند و به مراسم
مسلط نیست و یا لباس دختر مطابق با فرهنگ ایرانی و اسلامی بلند، پوشیده و
راحت باشد تا بتوانند به راحتی حرکت کند، زیرا لباس تنگ و سخت در هنگام چای
آوردن موجب آزار او میشود. باید توجه داشت مردان ایرانی لباسهای پوشیده
را بیشتر میپسندند.
۹- نوع دختر ملایم و ساده باشد
آرایش
دختر باید بسیار ساده و متناسب با چهره شاخص فرهنگی و مذهبی باشد و نباید
زیاد زننده و غلیظ باشد؛ زیرا باعث قضاوت بد خانواده پسر میشود و سوء
تفاهم پیش میآید و خانواده پسر چنین برداشتی از دختر دارند که میخواهد
خودش را تحمیل کند.
۱۰- پسر چند شاخه گل به همراه داشته باشد
معمولا
دخترها به گل علاقه خاصی دارند و باعث خوشحالی آنها میشود. پسر باید
گلهای زیبا با رنگهای شاد تهیه کند وهنگام ورود به خانه آن را به میزبان
بدهد.
۱۱- میزبان ، پذیرایی را از بزرگترها شروع کند
بهتر است دختر
و یا خانواده او در مراسم خواستگاری با تعارف کردن چای به سمت بزرگتر،
احترامشان را نسبت به بزرگتر ابراز کرده و باعث جلب رضایت بزرگترها
میشوند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 15:37  توسط
|